× بستن تبلیغات

ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۲۱, سه‌شنبه

داستان کیر خوش فرم

داستان سکسی
سلام . من شایان هستم و 32 سالمه ، زنم اسمش ساناز هست و 28 ساله ، من و ساناز 4 ساله که باهم عروسی کردیم. البته 2 سال هم با هم نامزد بودیم و عقد کرده بودیم در کل 6 سالی از ازدواجمون می گذشت.

ساناز ، زنم بسیار خوش هیکل و مانکن بود . راستش من وقتی اولین بار دیدمش جذب باسن و سینه هاش شدم و توی یه پاساژی بهش شمارمو دادم و چون با مادر و خواهرش بود نشد باش صحبت کنم به طوری که پس از چند روز که زنگ زد و قرار گذاشتیم تا همو ببینیم در سر قرار من صورتش یادم نمی اومد و از فرم کونش تشخیص دادمش و رفتم جلو و سلام کردم.

خلاصه هیکل و اندام ساناز واقعا دیوونه کننده بود ، مانتوی تنگ می پوشید و کوتاه و چسب ، طوری که وقتی تو خیابون راه می رفتیم ، با اینکه با من هم بود بازم یه سری از مردها و پسرها نمی تونستن جلوی خودشونو بگیرند و تیکه به ساناز می انداختن.
دیگه جوری شده بود که هر جا می خواستیم بریم من تاکسی در بست می گرفتم.
خلاصه از قصه اصلی پرت نشیم ، من چند هفته قبل از از دواجمون ، یه خونه اجاره کردم و یه سال اونجا نشستیم و خونه بعدی یه دو سالی بودیم تا چند وقت پیش (6 ماه ) اومدیم این خونه که الان هم توش ساکنیم. یه آپارتمان چهار طبقه که طرفهای آریا شهر (ستار خان ) هست و بسیار با کلاس و شیک . هر طبقش هم دو واحده و مجهز. استخر مشترک هم داره . واحد پهلویی ما یه زن و شوهر بودن که دو ماه بعد از اینکه ما اومدیم ، رفتن . و جاشون سه تا مرد اومدن که سن با لا بودن و دوتاشون مجرد بودن و یکیشونم متاهل بود ( اینها رو کم کم فهمیدیم ). متاهله اینجا رو واسه عشق و حالش گرفته بود و مغازه مانتو فروشی داشت ، اون دوتا هم با هم شریک بودن و باشگاه بدنسازی داشتن که بعد از مدتی فهمیدیم که یه سری کلاسهای یک نفره یا دونفره و خصوصی شونو آخر شبها (یازده) اینجا تمرین می دن و چون تو ی طبقه پایین استخر مشترک داشتیم هر وقت که نوبتشون بود مشتریهای خصوصی شونو اونجا تمرین می دادن.


ما که اومدیم اینجا اون آقاهه و زنش(همسایه قبلی رو میگم ) شبهایی که باهم حال میکردن صداشون واضح می اومد آخه اتاق خوابشون چسبیده به دیوار ما بود و قشنگ من و ساناز آخ و اوخشونو می شنیدیم و اگر گوشمونو به دیوار می چسبوندیم دیگه صدای نفسهاشونم می شنیدیم. این کار دیگه کم کم واسمون یه عادت شده بود و هر شب که یارو زنش رو می کرد من هم سانازو میکردم . اسمه شوهره وحید بود و خانمش سمیرا ، اونها هم جوون بودن و یه بچه کودکستانی هم داشتن. آقا وحید چهار شونه و هیکلی و خیلی خوش اندام طوری که توجه ساناز رو به خودش جلب کرده بود چون اون روزهای اول یه شب که با ساناز در مورد همسایه ها حرف می ز دیم گفت که شوهر واحد پهلویی رو تو ی پیلوت دیده و یه جوری در مورد هیکل یارو تعریف می کرد ، انگار بدش نمی اومد که مرده یه دست هم بکنتش هنوزم وقتی تصور این صحنه رو می کنم که آقا وحید با اون اندام قوی و چار شونش داره زنم ساناز رو می کنه ، کیرم یهو راست می شه. یادم میاد اون شبهایی که سمیرا رو می کرد ، ساناز با چه شهوتی به حرفاشون از پشت دیوار گوش می کرد و وقتی که می خواستم بکنمش می دیدم کسش خیس خیسه. یادمه یه بار که در واحدمونو زدن و ساناز از چشمی در نگاه کرد تا ببینه کیه ، ..چون اصلا لباس مناسبی تنش نبود ، که اگه لازمه بره لباس بپوشه ، ولی اونشب در رو باز کرد . من اولش فکر کردم خانومهای یکی از همسایه ها هست که ساناز همونطوری در رو وا کرده ولی وقتی صدای آقا وحید و شنیدم که منومن کنان گفت “سلام ببخشید که مزاحمتون شدم…. اقا شایان هستن ؟…. یه لحظه با هشون در مورد شارژ ساختمون کار داشتم …” خشکم زد و از اینکه ساناز با یه تاپ حلقه ایی و یه استرج بسیار نازک که تمام خط شورت و سوتینش رو می شد دید ، در رو واسه یه مرد غریبه باز کرده تعجب کرده بودم.
خلاصه این صحنه ها بود که منو به فکر می برد و تحریک می کرد. من همش توی این خیال بودم که ببینم اقا وحید روی زنم خوابیده …

اما به وحید با اینکه بدم هم نمی اومد زنمو بکنه ، اصلا شک نکرده بودم تا الان که از اینجا رفتن .
چون سمیرا خانم زن وحید دوست زنم بود و حواسش به اقا وحید بود . اخه اقا وحید اونقدر خوش اندام بود که منم بعضی وقتها دلم میخواست زیر اون بازوهای گنده و کلفتش می بودم و اون روم دراز می کشید. به هر صورت دیگه سوژه ایی واسه سکس نداشتیم که شبها ساناز به یاد کیر اقا وحید زیرم آخ . اوخ کنه.
ساناز زنم ورزشکار بود و شنا به صورت حرفه ایی می کرد. از یه طرف هم به بدنش می رسید و کلا کارش همین بود ، فقط تو مد و لباس و …بود .
خلاصه اون دفعه ؛ حدود 1 سال پیش بود که رفته بود واسه یه دوره آرایشگری دبی که با گروه دوستاش بر نگشت وموند سینه هاشو عمل کرد که من رفتم اونجا باهم برگشتیم ، بعد از اون تو این یک سال 4 دفعه به بهانه نشون دادن سینه هاش به دکتر ، رفته دبی ، البته من یه چیزهایی میدونم از رابطش با یه مرد غنایی ، درشت هیکل و سیاه و قد بلند که کلا موهای سرشو می تراشه، که توی دبی بوتیک داره.


اینها بماند تا اینجا ، بر گردیم به زمان حال، یه مدتی می شد که از محله قیلی مون به این جا اومده بودیم و ساناز چون باید واسه کلاس بدنسازی تا اونجا می رفت و راه دور بود ، تصمیم گرفته بود که کلاسسشو عوض کنه و بره یه جایی نزدیک تر ، برای همین هم یه مدتی بود که دیگه کلاس بدنسازی نمی رفت و دنبال یه باشگاه خوب و خلوت می گشت. و چون خیلی وقت بود که کار می کرد بیشتر دنبال یه مربی بود تا خصوصی تک نفره یا دونفره باهاشون کار کنه. و اینطوری هم وقتش پرت نشه و هم اینکه بتونه بهتر تمرین کنه.از طرفی هم چندتا از دوستاش هم که متاهل بودند و باشگاه می اومدند ، یه مدتی بود که رفته بودن خصوصی پیش مربی مرد ،هر هفته 3 بار مربی می اومد خونشون ، می گفتن اینطوری بهتره. ساناز هم با بیان این موضوع چند ددفعه ایی از من خواسته بود که واسش یک مربی آقا پیدا کنم . من هم هر دفعه می گفتم باشه ، ولی هی بهانه های مختلف می آ وردم که از سرش این قضیه ببپره ، و هیچ وقت به طور جدی به این موضوع فکر نمی کردم. تا اینکه فهمیدیم همسایه های جدید مون باشگاه دارند، و ساناز هم از اون روز گیر داده بود که باهاشون صحبت کن واسه کلاس خصوصی.
من هم این پا و اون پا می کردم ، راستش مونده بودم که چجوری این قضیه رو باهاشون عنوان کنم .
آخه در خواست عادیی نبود ، اگر قبول نمی کردندو دلایل خودشون رو می اوردند اونوقت نمی شد دیگه از خجالت چشمم به چششون بیافته ، خواب همسایه بودن دیگه، تازه پیش خودشون چی فکر می کردند؟؟؟؟
نمی شد یک کاره اینو باهاشون مطرح کنم . تصمیم گرفتم تا کم کم به هشون نزدیک شم و اخلافشون دستم بیاد
بالا خره یک روز با یکیشون که خوش هیکل تر از اونیکی بود سر صحبتو وا کردم اسمش احمد بود و 29 سالش بود . الحق از انصاف نگزریم واقعا هیکل درستی و اندام مردونه ایی داشت ازاون هیکل هایی که آرزوی هر دخترو زنی هست که یه شب زیرش بخوابند. وای دور بازوها ،دور رون ، دستهای کشیده و گنده . وای من خودمو یه لحظه کنجکاو شدم که کیرش باید چقدر کلفت باشه دیگه ؟


خلاصه باهم اشنا شدیم و من از هیجان همون برخورد اول توی پیلت اپارتمان موضوع و باهاش مطرح کردم.. و در مورد زنم باهم صحبت کردیم . احمد گفت که زن من رو توی این چند روز چند بار دیده و از هیکل زنم حدس می زده که باید ورزشکار باشه و کلی از هیکل زنم تعریف کرد . البته نمی دونست که ساناز سینه هاشو عمل زیبایی کرده . چون در مورد سایز سینه و تمرینها و ماساژ های مربوط به فرم دهی سینه ها که حرف می زد ، همش می گفت واقعا ساناز خانم سینه های خوش فرمی دارند .
خلاصه گفت که با زنتون فردا ساعت 2 بیاد باشگاه که تا 4 تعطیل و اقایون کسی نیست. چون من باید ببینم هیکلشونو از نزدیک و قد و وزن و …. رو دفیفا اندازه بگیرم تا برنامه رو بنویسم.
من هم اومدم خونه و داستان و به ساناز گفتم . و اونم کلی خوشحال شد . اون شب رفت ساناز واسه اینکه خودشو اماده کنه رفت حمموم و وفتی اومد بیرون وای جی کرده بود . باسن گنده ، سینه ها که جای خود شونو داشت دیگه . یه لحظه یاد تعریفهای احمد افتادم که از سینه های زنم می گرد و با خودم همش اون لخطه رو تصور می کردم که فردا ساناز می خواد با این سینه ها و ای کون و هیکل
جلوی اجمد واسته و احمد هم اونها رو بارنداز کنه . اوه اوه چه صحنه ایی می شه ..وای کیرم راست شد ، عچب حس خوبی به هم دست داد داشتم با این قضیه تو دهن خودم حال می کردم . و با خودم گفتم مانع از این کار نشم ببینم که آخرش جی می شه.


اون شب کلی از تعریفهایی که اجمد در مورد هیکل زنم کرده بود رو بر ای ساناز گفتم . یه جورایی حس کردم که ساناز هم داره حال می کنه. و وفتی در مورد کلفتی دور بازوها و دور رون اجمد جرف می زدیم به شوخی گفتم منم خای تو بودم دوست داشتم که پیشش کلاس برم . که ساناز هم در جواب من گفت : کیه که نخواد پیش چنین مربی خوش هیکلی کلاس بره.؟ وای با این حرف ساناز کیرم دوباره راست شد . وای … با این حرف زنم دوباره رفتنم تو فکر اجمد و زنم ولی این دفعه همش صجنه ی رو واسه خودم تصور می کردم که اجمد با اون بازوها ی قطورش سینه های گنده رنم رو داره ماساز می ده و اینکه ساناز رو خوابونده و داره کون شو می مالونه و ساناز هم زیر چنین هبکلی دراز کشیده …. اوف اوف ….جتما احمد هم الان داره به زنم فکر می کنه. ..



خلاصه فردا ساعت 2.30 طبق قرار قبلي من و زنم ساناز رفتيم به ادرس باشگاه اقا احمد كه يه چند خيابون از خونه ما اونطرف تر بود . كه پياده 10 دقيقه ايي راه بود . باشگاه توي زير زميني بود كه با لاش يك كافي نت بزرگ و شلوغي بود البته واحدهاي طبقات بالا تر دفتر وكالت و مطب و … بودند . موقع رفتن از خونه ساناز از من پرسيد كه لباس چي بپوشه ؟ كه من هم خيلي عادي گفتم : خوب عزيزم همون لباسايي كه با ها شون باشگاه مي رفتي رو بپوش . ساناز گفت آخه … به نظر تو اشكال نداره … گفتم : چه اشكالي ! نمي توني با مانتو تمرين كني كه ! ساناز هم تاپ ورزشي و يه شلوار استرج چسب و خيلي تنگ واسه باشگاهش داشت كه اونها رو همين اواخر خواهرش كه با شوهرش رفته بودند دبي از اونجا واسش آورده بود ، پوشيد . شلواره اونقدر تنگ و كشي بود كه توش رونهاي زنم ساناز و كونش بيش از پيش داشت خود نمايي مي كرد بطوري كه من چند دقيقه غرق تماشاي اون كون بسيار توپش شدم ، انگار كه داشت شلوارشو پاره مي كرد و مي زد بيرون . اوه …اوه… خط شورتش كه ديگه محال بود جلب توجه نكنه … كير هر مردي رو راست مي كرد .
واي احمد اگر زنم رو اينجوري ببينه چي مي كنه ؟ واسم خيلي جالب بود اون صحنه رو ببينم تا حدي كه اگه يه دست زنم رو بكنه هم حاضر بودم .
خلاصه ساناز مانتو شو پوشيد ديدم اوففففففف …. سينه هاش دارن مي زنند بيرون ، طوري كه دگمه هاي بالايي مانتوش رو نمي تونه ببنده . گفتم عزيزم چرا اين مانتتو پوشيدي ؟ ساناز هم گفت آخه توي اين هم راحتم هم اينكه خنك تر از بقيه مانتو ها م هست. البته راست هم مي گفت .
وقتي رسيديم و رفتيم توي باشگاه ، احمد هم تازه اومده بود و با ديدن ما و مخصوصا ساناز زنم گل از گلش شكفت. ( بعد از سلام عليك و احوال پرسي احمد به ساناز گفت كه بره لباساشو عوض كنه تا آماده بشه واسه يه تست اوليه كه احمد هم واسش يه برنامه تنظيم كنه براي تمرين و شروع كلاسها.
توي اين فرصت احمد هم سريعا لخت شد و فقط يه شورت ورزشي پوشيده بود . با هم رفتيم و يه دوري توي سالن زديم . و احمد هم به من توضيحاتي رو راجع به دستگاهها و وسايل باشگا هش مي داد . عجب تشكيلاتي ، چه دستگاههايي ، واقعا سنگ تموم گذاشته بود .خودش هم فوق العاده خوش هيكل بود . كيرش هم از پشت شورت معلوم بود كه كلفت و گنده است . چه بازووهايي… ، چه دور روني داشت…. واي من داشتم واسه لحظه رودر رويي زنم و احمد كه تا چند دقيقه اي ديگراتفاق مي افتاد ثانيه شماري مي كردم. حتي با تصورش هم كيرم داشت شق مي شد
خلاصه داشتم همين طور به هيكل احمد نگاه مي كردم كه ديدم ساناز داره از توي راهروي منتتهي به رختكن مي ياد . اووففففففففف چي مي دبدم ساناز موهاشو جمع كرده بود و بسته بود پشت سرش و با اون تاپش با اينكه سينه هاشو سوتين بسته بود ولي اونقدر بزرگ و سر بالا بودن كه هر مردي رو ديووونه وار شهوتي مي كرد. زنم سينه هاشو گفتم كه عمل زيبايي كرده بود توي دبي . واسه همين فرم و اندازه اش جلب توجه مي كرد .احمد تا چشمش به ساناز افتاد توي اين لباسهاي ورزشي ، يه جورايي جلوي من انگار خجالت كشيد. اخه احمد هم هيچي تنش نبود جز يه شورت ورزشي. من هم خيلي عادي برخورد كردم طوري كه وضعيت پيش اومده رو معمولي جلوه بدم. تا هم زنم و هم احمد راحت باشن . مخصوصا احمد كه بتونه كارش رو شروع كنه.
احمد ابتدا با چندتا سوال از ساناز در مورد سابقه تمرينها ش و اين كه چند سالي تمرين مي كنه شروع كرد و بعد شم كلي از استيل و هيكل ساناز تعريف كرد و از زنم ساناز پرسيد كه مي خواد بيشتر روي كدوم يك از اعضا و قسمتها كار كنه ؟ كجا ها ي هيكلش واسش مهمتره ؟ ساناز هم در جواب گفت : بيشتر اطراف رونها و پشت ساق پا و باسن خيلي واسش مهم هستند كه مي خواد همين فرمي رو كه دارند بمونه و از حالت نيافتند. احمد هم تاييد كرد و گفت البته هيكل شما بسيار خوش فرم و آماده است و خا نمي به اين خوش هيكلي بايد هم نگران اندامش باشه كه اين حالت رو حفظ كنه . ساناز در ادامه گفت : در مورد سينه هام هم بايد بگم كه اونها رو عمل زيبايي كردم واسه همين خيلي مهم هستن و نمي خوام از فرم بيافتند واسه همين فقط همون روزي بيست دقيقه ماساژ كه دكتر م گفته كافيه. با اين حرف ساناز حس كردم كير احمد شق شق شد . يواشكي يه نگاهي زير چشمي به كير احمد انداختم ديدم اووووففففف اووووفففف اصلا راست راست شده و با چند دقيقه قبل قابل مقايسه نيست.
احمد هم در جواب زنم گفت : چشم ، حتمآ همونطور كه شما مي خواهيد با هاتون كار مي كنم ، در مورد سينه هاتون هم نگران نباشيد ، من نوعي ماساژ بلدم كه مخصوص سينه هايي هست كه عمل زيبايي روشون انجام شده .و اگر بخوبي و منظم و طبق برنامه كار بشه حتي تا چند شماره سايزشون رو هم افزايش مي ده. ساناز هم گفت : اين خيلي خوبه كه، جدي مي گي ؟ آقا احمد هم گفت اگر تمرينهايي كه بهت مي دم رو طبق برنامه انجام بدي و منظم و ممتد تمرين كني كمتر از يك ماه نتيجشو مي بيني.
ساناز هم با كلي رضايت گفت : حتما . من كه خيلي دوست دارم سينه هام همين طوري خوش فرم بزرگ تر بشن.. ولي شايان همش مخالفت مي كنه…
من هم باز هم خيلي عادي و با لبخندي معني دار گفتم اين چه حرفيه عزيزم ، من واسه خودت مي گم كه يه وقتي واست دردسر ساز نشه . احمد اقا هم سري تكون داد وبا حالتي شوخي وار گفت : «شايان جون آدم زني مثل ساناز خانوم داشته باشه با اين هيكل و اندام جذاب ، طبيعي كه واسش دردسر هم درست مي شه ديگه ولي به جاش مي ارزه نه ؟….» با اين حرف احمد سه تا يي زديم زير خنده …
احمد گفت ساناز خانم بياد تا قد و وزنتون رو اندازه بگيرم. ساناز هم رفت روي ترازو و پشت به ما واستاد جوري كه باسنش رو به من و احمد بود . جوووون عجب كوني داره زنم … اوووففف اوووففف خط شورتش داشت كير احمد رو مي تركوند .
احمد واسه اينكه وزن زنم رو از روي ترازو بتونه بخونه مجبور بود بره پشت ساناز زنم واسته تا دقيقا عمود به عقربه ترازو نگاه كنه ، كه يه لحظه ديدم كه كير آقا احمد كه داشت شورتش رو پاره ميكردوواسه كون زنم راست شده بود، با كون ساناز تماس پيدا كرد، طوري كه چند ثانيه ايي  بخوبي كاملا كير احمد چسبيده بود به كون زنم…



.احمد وزن زنم رو يادداشت كرد توي اون جدولي كه تو دستش بود و مخصوص مشخصات افراد مي بود كه واسه تشكيل پرونده لازم بود. بعد از اون نوبت شد به اندازه قد و بعد از اون احمد گفت كه دور كمر تون و بايد اندازه بزنم و همينطور درحين اندازه گرفتن ساناز رو تا مي تونست جلوي من دست مالي مي كرد. من هم نمي خواستم جلوي من اين كارعلني بشه تا دست كم احمد با حضور من نتونه زياد پيشروي كنه. راستش از اين مي تر سيدم كه اوضاع از كنترلم خارج بشه ، آخه من اينكاره نيستم حتي ساناز هم زن خرابي نيست ، ولي هيكل روي فرم و باسن و سينه هاي زنم كه مدام توجه و نگاههاي حشري مردهاي غريبه رو جلب خودش مي كرد از يه طرف ، از طرفي هم زياد حشري بودن خودم باعث شده بود با تصور گاييده شدن زنم توسط مردهاي خوش هيكل و قوي، لذت ببر م.


خلاصه نوبت اندازه گر فتن باسن ساناز شد ، واي وقتي احمد دستشو دور كون زنم حلقه كرد تا اون سر متر رو بگيره يه لحظه چه حالي كردم ، اون بازوهاي كلفت و دستهاي قوي احمد رو ديدم كه كون زنم رو در بر گرفته بود . احمد همزمان با خوندن اون سر متر خودش هم كه رو ي پاهاش نشسته بود شروع كرد به بلند شدن و در همين موقع كون گنده و عقب اومده ي ساناز به سينه هاي ورزيده احمد كاملا ماليده شد . اوف اوووف، استرج ساناز رنگش گَُل به ا يي(صورتي كدر ) بود و يه سري سوراخهاي خيلي كوچيك به شكل گل هاي مختلف هم روش وجود داشت . جنس شلوارشم ليز و سور بود ، و بسيار تنگ ، طوري كه قشنگ چسبيده به كون و رونهاي ساناز بود . قوس كون زنم چنان به سمت بيرون كشيده شده كه اگر از پهلو بهش نگاه كني كونش مثل يه طاقچه مي موونه كه به كمرش وصل باشه . از طرفي خود ساناز هم عادت داره موقع راه رفتن و ايستادن ، همش كونشو مي ده عقب و با اين كار كونش يك انحنا ي خاصي پيدا مي كنه و كير هر مردي با ديدنش واسش شق ميشه .


يه چنين كوني ، كه كون زنمه ، فكر كن روي سينه هاي احمد، چند ثانيه ايي ماليده بشه ، واي من بي اختيار با ديدن اين صحنه راست كرده بودم ، چه برسه به احمد . درست هم حدث زده بودم ، چون وقتي به كير احمد نگاه كردم ديدم اووف اوووف بزرگتر از چند دقيقه قبل شده و داره مي زنه از شورتش بيرون . براي اينكه تابلو نشم بهونه دستشويي رفتن رو گرفتم و از احمد سوال كردم كه آدرس سرويس بهداشتيتون كجاست احمد هم همون طوري با اون كيرش كه واسه زنم راست كرده بود رو به من كرد و گفت : انتهاي اون راهرو ، سمت چپ. حركت كردم و وقتي ته راهرو رسيدم ديدم يه راه پله هم كنار در سرويس هست ، رفتم چند دقيقه ايي توي توالت و همين طور با خودم فكر مي كردم ، برام جالب بود كه احمد با اون كير كلفت و شق شده اش كه كم مونده بود از شورتش بزنه بيرون ، چه جوري روش شده بود جلوي من واسته و توي صورتم نگاه كنه و با من حرف بزنه. و انگار نه انگار كه واسه زن من راست كرده.
موقع بيرون اومدن با خودم گفتم بزا ر ببينم اين راه پله كجا ميره و از پله ها رفتم بالا ، ديدم كه به كافي نت بالايي راه داره ، و يك انباري كوچيك هم با چند تا كمد اونجا بود. فهميدم كه اين دستشويي و توالت با كافي نت با لا مشترك هست . آخه چون كافي نت، مغازه بود، توالت نداشت. ولي واحدهاي بالايي همون طور كه قبلآ هم گفتم ، دفاتر و شركتهايي به صورت واحدهاي آپارتماني و مستقل ، بودند.


از پله ها اومدم پايين و در راهرو به سمت احمد و زنم حركت كردم ، وقتي به سالن رسيدم ، چشمم افتاد به ساناز كه روي يك تخت مخصوصي به شكل دمر دراز كشيده و احمد هم داره زنم رو ماساژ ميده ، و همزمان هم سوالاتي از ساناز در مورد جاهايي از بدنش كه داشت ماساژ مي داد ، مي پرسيد . يه كمي مكث كردم و پشت ديوار راهرو ايستادم ، اولش جا خورده بودم ولي بعد از چند ثانيه كه از پشت ديوار ماساژ دادن زنم توسط احمد رو نگاه كردم ، تعجبم از بين رفت ، احمد خوب كارش رو بلد بود ، اون صد در صد مي دونست كه من هر لحظه ممكنه از دستشويي بر گردم ، پس يقيناً كاري نمي كرد كه با اومدن من تابلو بشه ، واسه همين قضيه رو داشت با پرسيدن يك سري سوال از ساناز ، خيلي عادي جلوه مي داد . از طرفي ساناز هم به اين سرعت و بدون آشنايي و برخورد قبلي نمي زاشت احمد با هاش علني كاري كنه تازه اونم جلوي من . !!!


اين جوري شد كه كم كم نه تنها حالت شك و ترديدم بر طرف شد بلكه اونقدر واسم لذت بخش بود وقتي كه مي ديدم زنم زير دستهاي قوي و نيرومند يك مرد غريبه دراز كشيده و طرف هم داره چنان هيكل زنم رو مي مالونه ، كه تصميم گرفتم چند دقيقه ايي همين جا بمونم و احمد و ساناز رو تماشا كنم . جووون … عجب بازوهايي …عجب هيكل ورزيده ايي داره اين احمد ،اووف اووف كيرشو ، آخ ..جووون … يه جورهايي دلم مي خواست كه زيرش مي خوابيدم و اون كير كلفتشوتا ته مي داد توي كونم و من هم زنم رو تقديمش مي كردم و اون هم همين جا پيش چشمام ، زنم رو مي گاييد. واي …. چه حالي ميكردم ، اوه …اوه… احمد چه ماساژي داشت زنم رو مي داد ، كم كم رسيد به كون زنم ، آخ …..واي…. چه صحنه ايي رو دارم مي بينم ، احمد با اون دستهاي كلفتش دو طرف كون زنم رو گرفته و اونها رو به هم فشار مي داد و با اين كارش وقتي دو طرف خط كون زنم رو به هم مي چسبوند با همون فشار اونها رو به هم مي مالوند، و دوباره ول مي كرد ، و هي مكرر، اين عمل رو انجام مي داد ، من هم داشتم به مالوندن كون زنم توسط احمد نگاه مي كردم و دستم رو از روي شلوارم به كيرم كه شق شق شده بود مي كشيدم .



آخ كه چه حالي مي داد. احمد قشنگ يك بيست دقيقه ايي ، همين طور كون و بين رونهاي ساناز رو مي مالوند و ماساژ مي داد ، و وقتي كه من وارد سالن شدم و خودم رو نشون دادم ، جوري نمايان كرد كه تازه به اين شكل ماساژ دادن رو شروع كرده و حدودا بيست دقيقه ديگه هم جلوي من كون زنم رو مالوند . ساناز هم معلوم بود راضيه از اينكه زير دستهاي احمد خوابيده و اون داره كونش رو هي باز و بسته مي كنه . اجمد بقدري اين كار رو خوب و پشت سر هم انجام مي داد كه لاي درز كون زنم از عرق كم كم خيس شده بود و خيسي اش از شورت به شلوار استرجش ، رسيده بود وقشنگ قابل ديد بود . هر باري كه احمد با فشاردادن ، كون زنم رو باز و بسته مي كرد ، شلوار و شورت زنم هم ، مي رفت لا ي د رز كونش ومن هم نظاره گر اين صحنه بودم و گهگاهي هم به هيكل خوش تراش احمد نگاه مي كر دم و كير بسيار كلفتش كه اونقدر شق شده بود كه به جرات مي تونم بگم يه بيست و سه ، بيست و چهار سانتي مي شد . اونروز تموم شد و ما پس از گرفتن برنامه و ساعتهاي جلسات تمرين هفتگي، برگشتيم خونه. جلسه بعدي هم قرار شد فردا باشه و چون توي خونه وسايل نبود و از طرفي هم فاصله باشگاه تا خونه خيلي نزديك بود، ساناز قبول كرد كه همين ساعت بياد باشگاه تمرين كنه . واقعا باشگاه احمد هم خيلي مجهز بود و انواع وسيله ها و دستگاههاي بدن سازي رو هم داشت. .



فرداي اونروز از صبح همش ياد اتفاقات ديروز و ماساژ دادنهاي كون و هيكل زنم توسط آقا احمد بودم . و فكر امروز كه دوباره ساناز زنم زير دستهاي نيرو مند احمد و اون هيكل خوش تراشش قرار مي گيره داشت ديوونم مي كرد . واسه همين همش به فكر اون كافي نت بالاي باشگاه بودم كه دستشويي اش با باشگاه مشترك بود و دنبال پيدا كردن راهي بودم تا بتونم از كافينت برم اون پايين تا بتونم زنم و احمد رو ببينم . واسم خيلي جالب بود كه ببينم در غياب من احمد با زنم چي مي كنه … يه جورهايي هم ته ذهنم دوست داشتم كه كير احمد رو توي كون زنم ببينم و با اين موضوع خيلي حال مي كردم . واسه همين تصميم گرفتم كه به بهانه نت برم توي كافي نته و در اولين فرصتي كه پيش اومد خودمو به بهانه دستشويي رفتن به پايين پله ها برسونم . ظهر كه مي خواستم از شركت برگردم، ساعت رسيدنم به خونه طوري مي شد كه از ساعت باشگاه ساناز سي دقيقه مي گذ شت . واسه همين تصميم گرفتم كه زودتر بيام ولي خونه نرم و ساناز رو موقع رفتن به ياشگاه يواشكي ديد بزنم . آخه چون فاصله تا باشگاه كم بود ساناز پياده مي رفت واسه همين پسرها و مردها توي مسير حتما توجه شون به زنم جلب مي شد و چون ظهر كوچه ها خلوت تر بود حتما چند نفري واسه سوار كردن ساناز بهش گير مي دن… عبور اين صحنه ها توي ذهنم باعث شد كه كيرم راست بشه .


خلاصه وقتي رسيدم نزديك هاي خونه زنگي به ساناز زدم كه گفت داره لباس مي پوشه كه بره باشگاه ، من هم گفتم كه امروز كمي دير تر ميام خونه . بعد ازصحبت تلفني با ساناز چند دقيقه تو ماشين نشستم و از دور مراقب بودم تا ساناز از خونه دربياد بيرون … بله .. اوف اوف … جووون …. بالاخره زنم از در خونه اومد بيرون ويكي از مانتوهاي خيلي خيلي كوتاه و تنگش كه سفيد بود رو پوشيده بود . اين مانتوش اونقدر تنگ و نازك بود كه به تنش طوري چسبيده بود كه خط سوتينش معلوم مي شد و مشخص بود كه بالا تنه جز يك سوتين ، هيچ چي تنش نيست و اگر يه كمي با دقت ميخش مي شدي مي شد بدن لختشو از زير مانتوي چسب و تنگش ببيني. اوه اوه اوه … مطمئن بودم كه توي راه واسه اتو زدنش حتما خيلي ها ميان. واي واي عجب كوني …مانتوش چون كوتاه بود و تنگ و چون كون زنم هم خيلي بزرگ و بيرون كشيده شده بود واسه همين خيلي كونش رو توي چشم قرار مي داد از طرفي خود ساناز هم طورخاصي راه مي رفت و كونش رو اونقدر مي داد عقب كه با اين كارش كير پسرها و مردها رو راست مي كرد.


همينطور كه داشت مي رفت و دوتا كوچه هنوز از خونه دور نشده بود ديدم يه زانتيا كه دوتا مرد هيكلي توش سوار هستن هي ميان از كنار ساناز رد مي شن و دوباره دور مي زنند و هر دفعه هم يه چيزهايي به ساناز مي پرونند . توي يكي از اين كوچه ها كه باريك هم بود ، يه خانمي داشت ماشينشو از پاركينگ خونش در مي آورد بيرون كه بايد من مي ايستادم تا اون در بياد بيرون . واسه همين من چند دقيقه ايي درست كنار زانتيا يي ها قرار مي گرفتم و چون پنجرشون هم پايين بود صحبتهاشونو مي شنيدم . اونها اصلا حواسشون به من نبود و مشغول تفريف از كون زنم بودند . يكيشون كه اونطرف نشسته بود دستشو گذ اشته بود روي كيرش و داشت هي كيرشو مي مالوند و به رفيقش مي گفت : عجب كوني داشت زنه ! ديدي..؟ اين بكي هم گفت آره …خيلي كون بيستي داره … چه حالي مي د ه تا ته بكني توي كونشششششش..!!! دوباره اونطرفيه گفت : ” نمي شه ازش گذ شت … برو نزديكش شو تا توي يك موقعيت مناسب كونشو با دستم بگيرم . اگر سمت چپ هم بود تو بگير …”. دوستش هم كه پشت فرمون بود ، قبول كرد .



وفتي راه باز شد و خانمه ماشينشو از پازكينگ بيرون آورد و رفت اون دونفر همم دوباره افتادند دنبال كون زنم … ساناز هم از سمت راست كوچه داشت مي رفت و قشنگ كونش در دسترس اون پسره كه كنار راننده نشسته بود قرار داشت … اون پسره هم كه كيرش رو راست كرده بود و زل زده بود به كون زنم و داشت با كيرش ور مي رفت و زير لب هم هي مي گفت : جوووون جوون …آخ آخ …اووووف جوووون …. همين جور كه داشتن به ساناز مي رسيدند ، فاصلشون رو هم از سمت راست به ساناز كم مي كردند طوريكه وقتي قشنگ نزديك كون زنم شدند اون پسره از پنجره خودشو كمي بيرون كشيد و با دستش كه بسيار كلفت و ورزيده هم بود كون ساناز رو قشنگ جوري گرفت و فشار داد كه ساناز با اينكه خودشو كشيد اونطرف ولي بازم نتونست كونشو از دست نيرومند پسره جدا كنه و يه چند ثانيه ايي كاملا كونش توي دست پسره بود تا ولش كرد و همينطور كه داشتن مي رفتن به ساناز مي گفت : آخ عجب كوني داري عزيزم … كيرم رو تا خايه هام مي كنم توش .. جووووون جوووون… و از صحنه دور مي شدند . من هم پشت ماشينها سمت راست كوچه جوري كه ديده نشم پارك كرده بودم و ماشين رو هم خاموش كه جلب توجه نكنم . كيرم هم راست شده بود و داشت شلوارم رو پاره مي كرد .عجب حسي يه لحظه بهم دست داد وقتي صحنه فشار دادن كون زنم رو تو دستهاي قوي اون پسره مي ديدم . بيشتر از اون ، با لحظه ايي كه ساناز مي خواست خودشو بكشه كنار تا دست پسره از كونش جدا بشه ، ولي نتونست ، حال كردم ، و آبم داشت يك آن مي اومد ، اما خودمو نگه داشتم …..



خلاصه ساناز رفت توي باشگاه در طبقه پايين ، من هم سريعا ماشين رو پارك كردم و رفتم توي كافينت ، موقع رفتن به كافي نت يه سري به باشگاه زدم، ديدم كه بله ، ساناز رفته ه تو و در باشگاه هم بسته است ، خيالم راحت شد و مطمئن شدم كه تا دقايقي ديگر كار با هيكل سكسي و كون خوش فرم زنم ، توسط احمد شروع مي شه .
وقتي وارد كافي نت شدم ديدم اوه اوه چه قدر شلوغه، آخه اونروز روز آخر انتخاب رشته كنكوريها بود و خيلي ها تو كافي نت بودند و يك جو شير تو شيري شده بود ، هركس واسه خودش مي آمد ومي رفت و روي هر ميزي هم دست كم سه ، چهار نفري بودند. اون روزهم خود اون پسره كه صاحب اونجا بود نبود و يه خانمي رو بجاي خودش گذاشته بود كه اونم زياد وارد به امور نبود و نمي تونست سريع امور مشتريان را رسيدگي كنه. واسه همين يك شلم شوربايي اونجا حاكم بود.


كمي به فكر رفتم ، همه جور نقشه ايي روتو ذهنم واسه رسيدن به توالت اون پايين ، مرور كرده بودم بجز اين حالت .
يك خورده كه توي اون جو قرار گرقتم با خودم گفتم واسه من كه بد نشد، مي تونم از اين شلوغي استفاده كنم و بدونه اينكه اصلا اون زنه بويي ببره خودمو به پايين برسونم . اروم اروم خودمو به خانومه كه پشت ميز ش بود و چند نفري هم دورش كرده بودند و داشت كارهاي ثبت نامي اونها رو انجام مي داد ، نزديك كردم و بدون اينكه كاملا با يستم با يك مكث كوتاهي گفتم : سلام . تا سرشو سمت من كرد گفتم : ” ببخشيد . چند تا از دوستام توي سايت نشستن با اجازه مي رم پيششون.” و همزمان هم با دستم اون ميزهاي انتهايي سايت را نشون دادم كه زياد دتو چشم نبودند . خانومه هم كه گيج گيج بود تا كه ديد من در خواستي ندارم ، سرش رو به معني موافقت و احترام تكوني داد و گفت : “خواهش مي كنم . بفرماييد .”
منم راه هم رو ادامه دادم و به ته سالن كافي نت رفتم و بدونه اينكه تابلو كنم از پله ها پايين رفتم و مستقيم به داخل يكي از توالتها شدم.


چند دقيقه ايي توي توالت فكر كردم . از همه مهمتر موبايلمو رو حالت سايلنت گذاشتم تا صداش يه موقعي درنيآد.
در همين هنگام يه دفعه صداي قدمها ي دونفر كه ازپله ها پايين مي اومدن و باهم مشغول صحبت كردن بودن رو شنيدم . از صحبتها شون بر مي اومد كه انگار يكيشون وكيل بود كه دفتر حقوقي داشت توي طبقات بالا اون يكي هم انگلا ر نظافت چي ساختمان بود . وكيله در يكي از انباريها رو باز كرد و داشت به مستخدمه كه انگاري تازه به اينجا اومده بود ، در باب مكان نگه داري جارو و سطل و …. و لوازم نظافتي توضيجاتي رو مي داد .و همينطور داشتن با هم حرف مي زدند كه يكي از حرفهاشون در لابلاي بقيه گوشم رو جلب كرد ، اين كه «… آقا ناصر ما هميشه كليد اين انباري مشترك رو اون بالاي در مي زاريم وشما هم هر وقت كارت تموم شد خواستي بري ، بزارش همون بالا .. » .
اين قضيه به نحوي مشكل منو تا حدودي رفع كرد. چون يك ضلع اين انبار ي با يك گودال باغچه (=حياط محصور ، پاسيو) مشترك بود ، مي شد از اونجا داخل اتاق احمد رو هم رويت كرد . با اين اوصاف ديگه همه جاهايي رو كه ممكن بود احمد درشون با زنم سكس كنه ، مي تونستم ببينم . واسه همين جاي كليد اون انباري براي من يك فرجي بود كه موقع رفتن با خودم بردم و يكي از روش ساختم و زود دوباره تا شب آوردم گذاشتم سر جاش. اينطوري ديگه لازم نبود انتهاي راهرو و از پشت ديوار يواشكي نگاه كنم ، آخه هر لحظه يك نفر ممكن بود بياد و منو ببينه و مشكوك بشه ، تازه اونطوري دلهره هم داشتم و اصلا نمي تونستم تمركز پيدا كنم و متمركز بشم به گاييد ه شدن زنم توسط احمد، و ازش لذ ت ببرم.


خلاصه اونها كه رفتن من هم جلدي از توالت پريدم بيرون و سريعا خودمو به در انباري رسوندم و كليد رو بر داشتم و رفتم داخل و در رو از پشت قفل كردم . دلهره و نگرانيم يك جورايي رفت. ديگه واسم مهم نبود قضيه كليد ، يا كه اگر دوباره بيان چي..؟ ببينن كليد نيست …..و در هم قفله (= قلفه) ؟؟…!!! حداقل اين بود كه فكر مي كردند يكي از خودشون كليد رو بر داشته و رفته ….و تا مي رفتن پرس و جو از سايرواحدها ، من تيز و تند ميومدم از انبار بيرون … خلاصه من حتي تا اين جاهاي قضيه را هم در ذ هنم مرور مي كردم.
چراغ رو هم روشن نكردم و از نوري كه اتاق باشگاه در فضاي مشترك گودال باغچه(= حياط محصور، پاسيو) تابانده بود استفاده كردم . د لم داشت اين دفعه به نوع قشنگي تاپ تاپ مي كرد ، قلقلكي ملايم به همراه حس هوس و شهوت و صد البته ، دل شوره ايي دل انگيز در دلم و زمزمه ايي وسوسه انگيز در سَرَم ، جاري و ساري بود ند.
واي كه چه صحنه هايي در انتظارم بودند ، فكر اينكه الان احمد با زنم تا كجا پيش رفتن ؟ و اينكه احمد زنم رو در جلسه اول مي تونه بكنه يا اينكه نه ساناز به اين زودي بهش اعتماد نمي كنه …؟ و يا شايد احمد طور ديگه ايي برخورد كنه و اعتماد ساناز رو جلب كنه و ساناز هم خودشو كاملا در اختيا ر احمد قرار بده … همين طور كه اين فكرها رو از سرم عبور مي دادم خودم رو هم از لابلاي تاريكي عبور مي دادم تا چشمهايم رو در جايي مناسب و نزديك تر به نور گير قرار بدم.
و قتي به انتهاي اتاق رسيدم ، خوب نگاه كردم ، اما احمد و ساناز رو نديدم ،ولي مانتو و كيف و شلوار ساناز رو ديدم كه روي مبل هستند، چيزي كه نظرم رو به خودش خيلي جلب كرد لباسهاي ورزشي زنم بود كه كمي اونطرف تر روي دسته ي راحتي (=كاناپه) كنار باقي لباسهاش افتاده بود جوري كه معلوم بود اصلا پوشيده نشدند . پس ساناز چي پاش بود ؟ اوه اوه ..جووون .. يعني زنم جلوي احمد با شورت و سوتين هست ؟ اوووووفففف…!! يعني ساناز اون كون بزرگ و مرد افكنش رو واسه احمد انداخته بيرون . بي شك هيچ مردي تاب مقابله با اون اندام و هيكل سكسي و هوس انگيز زنم ساناز رو نداره . حتما كير احمد رو هم اون پستونهاي جا افتاده و عمل اومده ، راست كرده .



ديروز كه من بودم احمد اونجوري شق كرده بود ، چه برسه به امروز كه ساناز تنهايي وبا پاي خودش اومده ، بره زير كير احمد !!! تو اين فكر ها بودم ، ديدم احمد لخت و تنها با يه شورت هفتي و تنگ كه پوشيده بود ، وارد اتاق شد و به سمت پنجره نور گير آمد و كر كره را كشيد .و ساناز رو صدا زد و گفت : « بيا اينجا ، ديگه رفتند ، هيچكسي اونطرف نيست.» از شانس من كر كره فقط جلوي ديد مستقيم رو مي گرفت و با اندكي جا بجا شدن مي تونستم توي اتاق رو ببينم . در همين حين احمد كه از اتاق بيرون رفته بود به همراه زنم ساناز به اتاق بر گشتند. اوففففففف …چي مي بيني ….احمد از پشت ساناز رو بغل كرده بود و با اون دستاي نيرومند و ورزيده اش پستونهاي زنم رو داشت مي مالوند . بله … ساناز با شورت فانتزي ايي كه با هم هفته قبل واسش خريده بوديم ، بهمراه سوتيني كه ست شورتش بود ، كونش رو به كير احمد چسبونده بود و احمد هم كيرش رو به وسط درز كون زنم از روي شورتش مي مالوند و به صورت عمودي كيرش رو لاي درز كون زنم بالا و پايين مي كرد . و همين طور با هم و به همين حالت وارد اتاق شدند. احمد رو كرد به زنم و گفت كه خيالت جمع ، هيچكس ديگه نمي ياد اونجا. بعدش رفت در اتاق خودش رو هم قفل كرد و گفت در هاي باشگاه هم كه بسته است و هيچكس تا من در رو باز نكنم ، نمي تونه بياد پايين .


ساناز هم خيلي ريلكس روي كاناپه به حالت د مر دراز كشيد طوري كه كونش رو به سمت احمد قرار داد . احمد هم كمي از اون مايع مخصوص پوست ريخت روي كون زنم و شروع كرد به مالوندن باسن و رونهاي زنم ، كمي كه گذ شت احمد گفت : فعلا واسه ماهيچه هاي باسنتون كافيه ولي هر روز با يد سي ، چهل دقيقه ايي اين نرمش و ماساژ رو انجام بدي تا باسنت خودشو حفظ كنه اگر مراقب نباشي باسنت « د‍‍‍ِ فُرمِه» مي شه. همين جوري كه اينها رو مي گفت ، همزمان با دستش به كون زنم سيلي مي زد، ولرزه هايي به حا لت ژله ناكي ، بر روي كون ورزيده ي زنم ايجاد مي شد . اوففف … چه صحنه هايي هر لحظه اش جـَلق داره!! اونم چه جـَلَقي !!!. جوووون … اوووف … داشت آبم رو مي آورد!…



تمرين بعدي مربوط به سينه ها ي زنم مي شد . احمد گفت : بر گرد و دراز بكش تا من سينه ها ت رو ماساژ بدم و زنم رو روي كاناپه طوري خوابوند كه خودش بالاي سر ساناز ايستاده بود و پس از ريختن روغن مخصوص روي پستونهاي زنم شروع به مالوندنشون كرد يا به قول خودش ماساژ سينه هاي زنم رو شروع كرد. در اين حالت سر ساناز دقيقا چند سانتي با كير احمد فاصله داشت . احمد با لا سر ساناز بود و دو دستي با اون دستهاي ورزيده و نيرومندش داشت پستونهاي زنم رو مي مالوند .
همينطور كه ادامه مي داد هي سر ساناز به كير احمد نزديك تر مي شد تا جايي كه كم كم كير احمد كه شق شده بود به پيشوني زنم تماس پيدا مي كرد . پس از چند فشار محكم كه احمد با دستاش به ساناز اورد باعث شد كه قشنگ سر ساناز به زير تخمها و كير احمد سور بخوره و بعد از چند دقيقه كه سكوت همه جا رو گرفته بود ناگهان صداي بوسيدن پستونهاي زنم توسط احمد كه خم شده بود سكوت رو شكست . با اين حركت،،،، احمد نه تنها سينه هاي ساناز رو داشت مي بوسيد بلكه كيرش رو هم از پشت شورتش به دهن و صورت زنم مي مالوند . ساناز هم گه گاهي زبونش رو در مي اورد و كير احمد رو از روي شورت ليس مي زد. بعد از چند دقيقه ايي احمد سينه هاي ساناز رو رها كرد و اومد كنار ميز كه روغن رو بر داره يك دفعه شورتش رو هم از تنش در اورد ……واي پسر چي مي ديدم …!!!! چه كيري داشت ….واقعا كير من پيش كير احمد به چشم نمي اومد …. عجب كيري … براي يه چند لحظه ايي فكر كردم دارم فيلم سوپر مي بينم. باورم نمي شد كه در واقعيت هم كسي اين چنين كيري داشته باشه .. . در وصف نمي گنجه… باور كنيد كه تصور چنين كير هيولايي رو نمي تونستم بكنم ….واي ..اوووففففف….اين كير مي خواست بره توي كس و كون و دهن زنم ….اخخخخخخخخ…. چه حالي داشتم مي كردم ….


احمد همينطور كه داشت كيرش رو با دست مي مالوند به سمت ساناز رفت و گفت : چه طوره ؟ خوشت مياد؟ ها ها ها…. و با لبخندي كه مي زد ادامه داد : با اين كيرم مي خوام هيكلت رو چنان رو فرم بيارم كه اون شوهر كس كش ات ازم تشكر كنه. ساناز هم دستش رو دراز كرد و كير احمد رو گرفت تو دست هاش و گفت : جوووون … چه كيري داريد اقا احمد… كير شايان يك چهارم كير شما هم نيست . من ديوونه كيرت هستم . اصلا كلاس و باشگاه رو بهونه كرده بودم كه بيام زير كيرشما بخوابم. شايان هم جرات نداره رو حرف من نه بگه . هر چي من بخوام بهش مي رسم . من عاشق كير هاي كلفت مردهاي بدنساز و هيكلي هستم. احمد هم با كيرش روي لبهاي زنم ضربه مي زد و كيرش رو بهشون مي مالوند. زنم هم با زبون شروع به ليسيدن كير كلفت و دراز احمد كرد.
يكدفعه احمد كه با يك دست سينه زنم رو داشت مي مالوند با دست ديگه كيرش رو گرفت و فرو كرد تو دهن ساناز و گفت كه همشو بايد بكني توي حلقت . احمد دودستي سينه هاي زنم رو مي مالوند و كيرش رو هم تا نصفه تو دهن ساناز عقب جلو مي كرد و خودش هم به حالت دولا(خميده) شده بود طوري كه سر ساناز بين رونهاي احمد بود و كير احمد هم توي گلوي ساناز مشخص بود . ناگهان احمد سينه هاي ساناز را محكم فشار داد و با رون پاش سر ساناز رو قفل كرد و كيرش را تا ته توي حلق زنم فرو كرد و همون جا به همون حالت نگه داشت …. بله… اب كيرش رو تو حلق زنم داشت خالي مي كرد …بعد از چند تكون جانانه كيرش رو كشيد بيرون …ساناز هم سرش رو بالا اورد ولي اثري از اب كير احمد نبود.
احمد گفت : نوش جونت … ديدي چه طور ي ابم رو بدونه اينكه بفهمي خوردي…بله احمد جايي اب كيرش رو خالي كرده بود كه ساناز چاره ايي جز قورت دادن اب كير احمد نداشت يعني دقيقا توي حلق زنم .
احمد گفت حالا بايد تا مي توني تمرين كني تا اين پروتيين ها جزب هيكلت بشن و گرنه مثل چربي ها باعث مي شن كه پهلوهات بزرگ بشن و عين زنهاي چاق هيكلت تيكه تيكه و بد حالت بشه.


ساناز هم گفت : باشه هر چي شما بگيد احمد اقا . و با دستش كير احمد رو همين طور داشت مي مالوند. احمد هم زنم رو اين دفعه خودش بلند كرد و روي ميزي كه اونجا بود خوابوند طوري كه كون زنم رو به بالا بود . گفت مي خوا م طوري ماساژ بدمت كه از حال بري. ساناز هم گفت : كونم رو مي خوام جوري فرم بدي كه شايان تعجب كنه. احمد هم كه داشت كون بي نظير زنم رو مي مالوند رفت با لا ي ميز و روي پاهاي زنم نشست طوري كه كيرش دقيقا روي كون زنم قرار گرفت و گفت :« شوهرت كجاست بياد ببينه كه كون زنش زير كيرمه ..جوووون….شايان جوون چنان كون زنت رو پاره كنم با اين كيرم كه ديگه هر روز خودت بياري بگي اقا احمد كون زنم رو جرررررر بده ….آخخخخخخخ…آره آره….. كاري مي كنم كه شوهر جاكش ات خودش زنش رو بياره و تقديم كنه …… آخخخخخ…»


ساناز هم مي گفت آره ….جون …. شايان كجايي كه ببيني كون زنت رو كير اقا احمد داره پاره مي كنه …..احمد جون من مال تو ام .. هر كاري دوست داري بكن … جررررررررررم بده ….. كيرت رو مي خوام…….احمد هم كه روغن رو به كير خودش حسابي ماليده بود و كون ساناز رو هم آماده كرده بود ، با دو دست لپ هاي كون زنم رو از هم باز باز كردو سوراخ كون ساناز رو با زبونش مي ليسيد و پس از مدتي كه اين كار رو تكرار مي كرد ، ساناز رو هم به اوج جنون رسوند جوري كه ساناز التماسش مي كرد كه كيرش رو توي كونش فرو كنه. احمد هم با اون هيكل درشت و ورزيده اش روي زنم نشسته بود و كيرش رو لاي كون زنم عقب و جلو مي كرد . احمد با دستهاي قوي و درشتش كمر زنم رو گرفت و اونو به طرف خودش كشيد و كله كير ش رو كه مثل تير آهن شده بود روي سوراخ كون زنم گذاشت هنوز فشار نداده بود كه ديدم ساناز خودش كونش رو داره به كير احمد فشار مي ده .سوراخ كون ساناز از بس بخاطر اون روغن ليز شده بود كه كير احمد تا نصف به راحتي رفت تو كون زنم. پس از مكثي كوتاه اين دفعه احمد در حالي كه بلند بلند مي گفت آخخخخخخخخ شايان بيا ببين زنت رو گاييدم….با دودستش شونه هاي ساناز رو محكم گرفت و كيرش رو تا ته ته تو كون زنم كرد …..ساناز يكدفعه آهي كشيد و گفت .آخخخخخ….جررررررر خوردم ….در ش بيار….آخخخخخ…جرررررررررم دادي ….


احمد هم بي توجه به فريادهاي ساناز شروع به تلمبه زدن تو كون زنم كرد ….واييييي….احمد با دودست نيرومندش شونه هاي ساناز رو گرفته بود و اونو به روي كيريش فشار مي داد … چه صحنه ايي ….ساناز هم چشمهاشو بسته بود و فرياد مي زد ….. و مي گفت : جوووننننن …. جوووونننن…..شايان كجايي كه ببيني احمد كون زنت رو داره مي كنه ..!! كجايي كه ببيني زنت زير احمد داره جرررررررررررررررررررررر مي خوره..!!
احمد يك سي دقيقه ايي تو كون زنم تلمبه زد بدون اينكه كيرش رو در بياره بيرون. احمد عرق كرده بود و ساناز رو هم محكم گرفته بود و داشت تند تند توي كون زنم تلمبه مي زد و هي نعره مي كشيد و مي گفت زنت رو گاييدم شايان جووون …آخخخخخخخ…زنت رو گاييدم شايان جووون ….. زنت رو جرررررر دادم …..آخخخخخ…..عاشق زنتم شايان جووون…..زنت زيرم داره دست و پا مي زنه ، كس كش بيا ببين …بيا ببين كه كيرم رو تا كجا كردم تو ي اون كون خوشگل زنت …. سوراخش رو گشاد گشاد كردم ….آخخخخخخخخ…..بازم زنت رو مي كنم كس كش…زنت مال خودمه ….جووون…. چه كوني داره زنت…. كونش رو حسابي دارم مي گام شايان جووون..كجاييي؟
احمد و زنم اصلا تو اين فضا نبودند …چنان حالي داشتن مي كردند كه به من از شدت لذت، حالت جنون دست داده بود و با كمال رضايت دوست داشتم همينطور احمد به گاييدن ساناز ادامه بده …


احمد كيرش رو از كون زنم در اورد و در همون حالت با استادیِ تمام سرِ بزرگ کیرش را چند بار دور سوراخ كوس ِ ساناز چرخاند و با دستش نقطه ی حساسش را مالید. و در حالی که زبان ساناز را می مکید آهسته سرش را به سوراخِ كوس نازِ ساناز، زنم فرو کرد.
آنچه آشکار در برابر دیدگانم می دیدم بیشتر و فراتر از انتظارم بود.
صدای آخ و اوخ و آه و نالهِ ساناز مي امد و زنم ازبزرگی و کلفتی کیر احمد بفریاد آمده بود.
ساناز ناله ای کرد و گفت جرم بده. منو بگا! (


چند دقیقه ای گذشت تا كير احمد تا خایه رفت. انگار از شدت دردِ ساناز کاسته شده بود. احمد شروع به تلمبه زدن کرد. نگاه که می کردم می دیدم هيكل ورزشكاري احمد روي هيكل سكسي زنم افتاده و كيرش تا ته توي كس زنم نشسته …!!! آخ که چه لذتی داشت، دیدنِ گاییده شدنِ زن عزیزم بوسیله مردی توانا و بدنساز. آنهم در جلو چشمانم.


کس تنگِ ساناز بهنگام خوردن کیر بزرگ احمد ..واي…. احمد كس زنم رو نزديك به بيست دقيقه ايي گاييد . اوووففففف اوووفففففففف …..چنان تلمبه مي زد كه فرياد هاي ساناز كيرم رو داشت مي تر كوند. توي يكي از همين لحظات بود كه احمد در حالي كه داشت از جلو به كس زنم ضربه مي زد و ساناز هم داشت به سينه هاي تنومند احمد چنگ مي زد ، يك دفعه چشمم به رونهاي ورزيده احمد افتاد كه با هر ضربه به رونهاي سكسي زنم مي خورد و باعث مي شد لرزه ايي بر رونهاي زنم موج بزنه كه يك دفعه احمد كيرش رو در اورد و با دستش گرفت و رو به ساناز گفت با همين كيرم اون شوهرت رو هم مي كنم … و دوباره محكم توي كس زنم فرو كرد . ساناز هم گفت :آخخخخ ..آره بايد جرررررش بدي عزيزم …. بكنش.. بعد هم منو جلوش بكن تا ببينه كه زنش زير اقا احمد داره چه حالي مي كنه … من ديوونه كيرت هستم احمد جووون …آخخخخخخخخخ……همين جا بود كه آبم اومد …تا حالا اينقدر اب از كيرم نيومده بود … واسه چند لحظه حس كردم توي اين دنيا نيستم.. چه جلقي بود آخخخخ…چه لذتي بردم.



احمد از ساناز پرسيد كه تو حاضري جلوي شوهرت هم به من بدي؟ ساناز گفت: آره عزيزم… من بنده كيرت شدم…حتي جلوي شوهرم هم حاضرم كه تو منو بكني ….آخخخخ كه چه حالي مي كنم اگر شايان گاييده شدنم رو توسط چنين كيري ببينه.. منو جلوي چشمهاي شوهرم جرررررررررر بده …جوووون . در همين حال بود كه احمد ساناز رو سفت زير كيرش نگه داشت و اون رونها ي تنومندش رو روي كمر زنم گذاشت و در حالي كه كيرش رو محكم در كس زنم كرده بود ، فريادي كشيد و تمام آب كيرش را در كس زنم ساناز خالي كرد وبراي چند دقيقه ايي روي زنم دراز كشيد و هر دو بي حركت شدند ، البته هنوز كير احمد تو كس زنم ساناز بود …

هیچ نظری موجود نیست:
Write نظرات

Recommended Posts × +